بازاریابی یکپارچه

بازاریابی یکپارچه

بازاریابی یکپارچه

هنگامی که تمام دوایر برای تأمین منافع مشتری با همدیگر همکاری می‍کنند حاصل این همکاری بازاریابی یکپارچه است.متأسفانه تمام کارکنان برای خدمت به مشتری دارای انگیزه کافی نبوده و در واقع از آموزش‌های لازم در این زمینه برخوردار نیستند.

بازاریابی یکپارچه در دوسطح اتفاق می‌افتد.اول اینکه وظایف مختلف بازاریابی نظیر پرسنل فروش، تبلیغات،مدیریت کالا، تحقیقات بازاریابی و غیره باید باهم همکاری داشته باشند. در مواردی چندی، پرسنل فروش به دلیل آنچه که آن‌ها آن را قیمت‌گذاری بسیار بالا یا تولید هدف با ظرفیت بالا می‌نامند، از مدیران کالا گله می‌کنند.یا اینکه مدیر تبلیغات و مدیر کالایی با نام تجارتی خاص، برسریک برنامۀتبلیغاتی خاصبه توافق نمی‌رسند.تمام این فعالیت‌های بازاریابی باید از زاویه دید مشتری با هم هماهنگ شوند.

بازاریابی یکپارچه

دوم این‌که دایرۀ بازاریابی باید خودرا با سایر دوایر شرکت هماهنگ کند. بازاریابی به صِرف این‌که خود دایره‌ای مجزا است، کارآیی ندارد؛ بلکه کارآیی آن وقتی آشکار می‌شود که کلیۀ کارکنان، تأثیر خودرا بررضایت مشتری درک نمایند. همان‌گونه که دیوید پاکارداز شرکت هیولت-پاکارد اظهار می‌دارد:«اهمیت بازاریابی بیش از آن است که انجام وظایف مربوط به آن، برعهدۀ دایرۀ بازاریابی نهاده شود.» شرکت زیراکس تا آن‌جا پیش رفته است که در شرح وظایف هریک از کارکنان خود توضیحی دربارۀ تأثیرات شغل بر مشتری را قید کرده است. شرکت زیراکس به این موضوع پی برده است که بازدید مشتری از محل کارخانه ، در صورتی که کارخانه تمیز و کارآ به نظر آید، می‌تواند به فروش به یک مشتری بالقوه بیانجامد. حسابداران زیراکس نیز از این موضوع که عقاید مشتری نسبت به شرکت تحت تأثیر صحت صدور صورت حساب‌هایشان و فوریت پاسخ دادن به تلفن‌های ایشان است اطلاع کامل دارند.

برای ترویج و تشویق کارگروهی بین دوایر مختلف،بین دوایر مختلف،شرکت، بازاریابی داخلی و بازاریابی خارجی را توأماً انجام می‌دهد. بازاریابی خارجی، بازاریابی است که متوجه افراد بیرون از شرکت می‌شود. و بازاریابی داخلی عبارت است از انجام موفقیت آمیز بکارگیری، آموزش و ایجاد انگیزش در کارکنان توانا که علاقه‌مند به ارائۀ خدمات به مشتریان هستند. در واقع بازاریابی داخلی مقدم بر بازاریابی خارجی است. عاقلانه نیست که شرکت قبل از این‌که کارکنان خود را برای ارائۀ خدمات عالی تجهیز نماید، قول اینگونه خدمات را به دیگران داده باشد.

بسیاری از مدیرانی که مشتری را به عنوان عامل سودآوری شرکت باور دارند؛ نموادار سازمانی سنتی را منسوخ شده میدانند. براین اساس سازمان سنتی از هرمی تشکیل شده است که مدیریت عامل در رأس این حرم قرار دارد؛مدیریت ها در وسط و افراد صف و مشتریان در منتها الیه پایین قرار می‌گیرند. شرکت‌هایی که در زمینه بازاریابی آگاهانه‌تر عمل می‌کنند با مسئله بدن گونه برخورد نمی‌کنند. آن‌ها نمودار را وارون می‌کنند.در این حالت این مشتریان هستند که به جای مدیریت عامل در رأس قرار می‌گیرند. پس از آن کارکنانی قرار می‌گیرند که با مشتریان برخورد دارند و به آن‌ها خدمت می‌رسانند و رضامندی آن‌ها را جلب می‌کنند پس از این هم مدیریت‌هایی قرار می‌گیرند که وظیفه آن‌ها حمایت و پشتیبانی از کارکنان صف، به منظور ارائه خدمات برتر به مشتریان است. و فقط پس از مدیریت‌های میانی و برای حمایت و پشتیبانی از آن‌ها، مدیریت عامل در منتهاالیه پایین قرار می‌گیرد.

سودآوری: هدف غایی مفهوام بازاریابی، کمک به سازمان‌ها در جهت نیل به هدف است. هدف، در مورد شرکت‌های خصوصی سوآوری است. اماهدف اصلی شرکت‌های غیر انتفاعی و موسسات عمومی و عام المنفعه، بقا و جمع‌آوری وجوه لازم برای انجام وظایف محوله است.

کتاب مدیریت بازاریابی

نویسنده: فیلیپ کاتلر

ترجمه: بهمن فروزنده

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *